از همه نزدیک تر...


این روزها...

تازیانه ایام که بر پیکرم می تازد، ذکرم شده همین و بس...

وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ(البقرة/45)
 

و چه آرامشی دلم را فرا می گیرد، وقتی میدانم تو همیشه این نزدیکی ها هستی،

چشم انتظار من...

بعد نوشت: تفسیر و تاویل آیه بعهده اهلش...

جان کلام همین بود .


آه


آه...

گیریم جای خالی با کلمه مناسب پُر شد!!!

با جای خالی ات و دلم چه کنم؟؟
.
.
.
سینه ام تنگ است.
جای خالی تو می کُشدم...

بعد نوشت:
امشب بارانی ام...

حی علی العزا...


هو المحبوب...

از دل است... خامی اش را ببخشایید به رسش وجودتان...


تمام حرف هایت را به لحنی خاص میگویی
و یا من خوب می فهمم تو با احساس میگویی


من از آب و عطش، از بغض یک شش ماهه میگویم...
تو اما از زبان حال یک دستاس میگویی


من این مجنونِ مبهوتی که در سوز غزل ماندم
تو اما در خَمِ این لحظه حساس میگویی...


دلم اندازه اروند و دجله ، هور و بهمنشیر
چنان تنگ است.، قدری روضه عباس میگویی؟؟


من و لحن شقایق گونه ات آرام و بی طاقت...
مدام از رازقی، از مریم و از "یاس" میگویی...

یاس

پ ن 1:

محرم که میشد... زودتر از همه رخت سیاه بر تن میکرد، گوشواره از گوش بیرون میکرد، میگفت از گوش بچه های حسین گوشواره کشیدند...

دستمالی نشانم داد، خواهشی کرد که قلبم را آتش زد...

میگفت:

سال ها اشک هایم بر اباعبدالله را با آن پاک کردم... در کفنم بگذار .

دمت گرم مادر...

پ ن 2:

بیقرار و مرید قمر منیر بنی هاشم است...

زمزمه اش را فراموش نمیکنم...

این علم از کیست که بی صاحب است...صاحب او ماه بنی هاشم است.

فدای حنجره خسته ات پیر غلام حسین ...

پ ن 3:

و من... بابی انت و امی.

التماس دعا.


برنامه ریزی...


مراجعه کرده بهم واسه مشاوره تحصیلی... شاکی هست که افت تحصیلی شدیدی داشته...
یه فرم خام که از قبل آماده کردم رو میدم بهش ...
میگم برو خونه هفته بعد دوشنبه بیا... تا اون روز هر کاری که انجام دادی رو توی ستون مخصوصش واسم بنویس..
دوشنبه اومده...اینم برنامه اش... :))))))))))
8 الی 2.5 مدرسه
2.5 الی 4 خواب
4 الی 6.5 فیلم کره ای...
6.5 الی 7.5 نماز" یعنی 1 ساعت نمااااز !!!!! :)
7.5 الی 8 استراحت .... خو با یک ساعت نماز خداییش آدم خسته هم میشه... :))
8 الی 10 فیلم کره ای و شام
10 الی12 درس...
12 خواب...
زیر چشمی نیگاش میکنم...
بهش میگم:
حیفه واقعا... میگه چی ؟ میگم حیفه که بجای 24 ساعت شبانه روز 44 ساعت نیست... اقلا یکی دو تا دیگه هم فیلم کره ای میدیدی... :)))
می خنده میگه:
خانوم من عاااااشق فیلم کره ای هستم... :)
والااا... بچه هم بچه های قدیم ...