هو المحبوب...
از دل است... خامی
اش را ببخشایید به رسش وجودتان...
تمام حرف هایت را به لحنی خاص میگویی
و یا من خوب می فهمم تو با احساس میگویی
من از آب و عطش، از بغض یک شش ماهه میگویم...
تو اما از زبان حال یک دستاس میگویی
من این مجنونِ مبهوتی که در سوز غزل ماندم
تو اما در خَمِ این لحظه حساس میگویی...
دلم اندازه اروند و دجله ، هور و بهمنشیر
چنان تنگ است.، قدری روضه عباس میگویی؟؟
من و لحن شقایق گونه ات آرام و بی طاقت...
مدام از رازقی، از مریم و از
"یاس" میگویی...
یاس
پ ن 1:
محرم که میشد... زودتر از همه رخت سیاه بر تن میکرد، گوشواره از گوش بیرون میکرد، میگفت از گوش بچه های حسین گوشواره کشیدند...
دستمالی نشانم داد، خواهشی کرد که قلبم را آتش زد...
میگفت:
سال ها اشک هایم بر اباعبدالله را با آن پاک کردم... در کفنم بگذار .
دمت گرم مادر...
پ ن 2:
بیقرار و مرید قمر منیر بنی هاشم است...
زمزمه اش را فراموش نمیکنم...
این علم از کیست که بی صاحب است...صاحب او ماه بنی هاشم است.
فدای حنجره خسته ات پیر غلام حسین ...
پ ن 3:
و من... بابی انت و امی.
التماس دعا.