عقربه های ساعت...
کند و لنگان لنگان در حرکتند
این بیخیال موجودات، عمریست تبانی کرده اند،
چه خبر دارند از دل من اما؟
چه می فهمند که، حال منتظر خراب است؟!
خوبِ من:
امشب تا سحر دعای صحت زمزمه میکنم برایت،
اشک هایم را در آغوش بادبادک های خیالم به سویت پر میدهم.
تا ببینی بی تو چه ها کشیده ام.
پ.ن:
برکت دانه های *بِـ ـ رَنج* از وجود شماست،
زمین را در التهاب غیبتت بیش از این نسوزان مولای خوبیها
فصل درو رسید، بیا ای انتهای طراوت شالیزارها.
منتظریم آقا...
بعد نوشت:عید بر عاشقان مبارک باد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 15:48 توسط یاس
|
گرچه روئیدن و بالندگی، مطلوب تمامی خلائق است، اما این مهم ممکن نیست مگر با مشقت.