چقدر این روزها بزرگتر شدند، راست میگویند که مصیبت زودتر آدم را بزرگ میکند.

از جان مایه می‌گذارند شیر پاک خورده ها، باورشان شده که عزادارند.

در و دیوار مدرسه را پر کردند از سیاهه های عزا، پر از پرچم های سبز، گذاشته ام به حالِ خودشان باشند، هر طور که دلشان میخواهد کنیزی کنند.

ورودیِ نمازخانه نوشته اند: به مجلس عزای اباعبدالله خوش آمدید.

نظرِ خودشان‌ هست که کنار آبخوری بنویسند "شیعتی مهما شربتم..."

دوست دارند کنارِ خیمه عزایشان گهواره‌ای بگذارند بیادِ کوچکترین سرباز کربلا.

خودشان نذری های بچه‌های دیگر را هم جمع می کنند.

 پیشنهاد می‌دهند که پذیراییِ هر روزِ مدرسه ساده باشد، مثل نان و پنیر و چای.

هر روز صبح یک ساعت زودتر از روزهای دیگر می آیند تا قبل از شروع کلاس در نمازخانه عاشورا بخوانند و عزاداری کنند و بساطِ چایِ روضه را فراهم کنند...

یقین دارم که از عمقِ جانشان می‌گویند "یا لیتنا کنّا معک"...

پ‌ن:

با خودم زمزمه میکنم:

 همین نگاهِ آقا کافی‌ست تا هدایت شوند،

 اصلا رقیه حسین ع کفایت میکند این کنیزهای بی ادعا و کوچک‌ اهل بیت را...